خیانت عشق

عـــشـــــق مثل نــمـــاز میمونه...! وقتی نــیــــت کردی دیگه نباید اطرافت رو نگاه کنی









 

 


برچسب‌ها: خیانت عشق, مطالب عاشقانه, خیانت در عشق, مطالبی در مورد خیانت, مطالب زیبا و خواندنی
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 21:56 توسط Mostafa|
میگويند: سختى ها نمک زندگی ست، اما چرا هيچکس نفهميد "نمك" براي ماكه خاطراتمان زخمیست، مزه "درد" میدهد...!!!


برچسب‌ها: نمک زندگی, خیانت در عشق, بهترین مطالب عاشقانه, بهترین وبلاگ عاشقانه, مطالب دردناک
نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن 1393ساعت 10:54 توسط Mostafa|

این آهنگو به درخواست یکی از بازدیدکنندگان عزیز به نام "مریم"خانوم گذاشتم

 

دانلود آهنگ دلکم 

متن آهنگ در ادامه مطلب

برای ورود به وبلاگ محمد ظهرابی و دانلود آهنگهای بیشتر اینجا رو کلیک کنید.


برچسب‌ها: دانلود آهنگ دلکم محمد ظهرابی, دانلود آهنگهای محمد ظهرابی, خیانت عشق, خیانت در عشق, متن آهنگ دلکم محمد ظهرابی
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم دی 1393ساعت 10:15 توسط Mostafa|

نوشته شده در پنجشنبه چهارم دی 1393ساعت 21:7 توسط Mostafa|
آرامش واقعی ینی کسی که عاشقشی رو اینجوری بغل کنی و راحت بگیری بخوابی


برچسب‌ها: خیانت عشق, خیانت در عشق, عکس عاشقانه, عکس آرامش بخش, عشق
نوشته شده در سه شنبه دوم دی 1393ساعت 19:28 توسط Mostafa|

این آهنگ از آلبوم "اوردوز" انتخاب شده

سبکشم رپــه.

تکست آهنگ توی ادامه مطلب....

http://khiyanateshgh.blogfa.com

دانلود آهنگ "شب به شب" با کیفیت 320

حجم:6.89 MB


برچسب‌ها: دانلود آهنگ شب به شب مهرشاد آرا و رامبد, دانلود رپ زیبا, دانلود بهترین رپ های مهرشاد آرا, متن آهنگ شب به شب از مهرشاد آرا, تکست زیبای رپ فارسی
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 18:27 توسط Mostafa|
این کلیپ احساسی رو پیشنهاد میکنم حتماً دانلود کنید:

دانلود کلیپ


برچسب‌ها: دانلود کلیپ های عاشقانه, دانلود کلیپ عاشقانه, دانلود کلیپ احساسی, خیانت عشق, خیانت در عشق
نوشته شده در جمعه نهم آبان 1393ساعت 16:4 توسط Mostafa|
7آبان ؛ روز جهانی کوروش بزرگ ، پدر ایران زمین ، گرامی باد

و واقعاً متاسفم که سالروز تولد و همچنین بزرگداشت کوروش بزرگ از توی تقویم ایران حذف شده

 


برچسب‌ها: 7آبان سالروز بزرگداشت کوروش کبیر, خیانت عشق, خیانت در عشق
نوشته شده در سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 23:19 توسط Mostafa|
یکم طولانیه؛ درسته ؛ ولی توروخدا بخون؛ خیلی جالبه؛ بعد از خوندن این داستان قول میدم دیدت به زندگیت بهتر میشه...:

سلام دوست گلم.خوبی؟خوشی؟سرحالی؟

نه؟؟؟ واسه چی؟

چی؟

عشقت ولت کرده؟؟؟ نه؟؟؟؟؟؟؟ شایدم با یکی دیگه شریک زندگی شده؟ نه؟؟؟ شاید با یکی دیگه دوست شده؟ شاید بهت خیانت کرده؟؟؟ آره؟؟؟؟ خیانت؟؟؟

خب حالا میخوای چیکار کنی؟؟؟؟ با گریه که چیزی درست نمیشه.با سیگار کشیدن چیزی درست نمیشه.

نفهمیدم چی گفتی؟؟؟؟ خودکشی؟؟؟؟ میخوای بخاطر کسی که شاید لیاقتتو نداشته خودکشی کنی؟؟

میشه قبل از اینکه اینکارو بکنی به عقده دلم گوش کنی؟ زیاد وقتتو نمیگیرم.

یکم از زندگیم میخوام برات بگم.از اونجایی که من دانشجو بودم.وقتی که دنبال هر کار اشتباهی میرفتم من جمله ناموس مردم.دوست دخترای زیادی داشتم.یکیشون بهم خیانت کرده بود و من مث الان تو داغون شده بودم.بعد از یه مدت ک حالم بهتر شد گفتم باید انتقام بگیرم.این شد که رفتم سر دختربازی و کصافت کاری.

تا اینکه یه روز شوم فرا رسید.تو اوج خوشی و سرحالی بودم.گوشیم زنگ خورد.جواب که دادم یکی داشت سربسته حرف میزد.معلوم بود حالش خوب نیست.تا اینکه قضیه رو بهم گفت.میدونی چی شده بود؟؟؟؟

خونوادم داشتن میومدن شهری که من توش درس میخوندم ولی توی راه تصادف میکنن و همشون کشته میشن!!! الان ک برات مینویسم اشکام مثل رودخونه خون داره میریزه.بدنم سست شد.یهو چشمامو باز کردم دیدم بیمارستانم.از بیمارستان فرار کردم رفتم سردخونه ای که خونوادمو اونجا برده بودن.جنازه تک تک شونو با چشمایی که خون بود داشتم نگاه میکردم و زار زار گریه میکردم.بهترینای دنیا،پدرم که عین کوه پشتم بود، مادرم که نگاش بهم آرامش میداد.خواهری که اگه دنیا ولم میکرد اون ولم نمیکرد.برادری که با بودن درکنارش دنیا رو حریف بودم.همشون کنار هم زیر یه ملافه سفید خوابیده بودن!با بدنی له شده که حتی لمسشم مشکل بود.هزاران امیدو باخودشون بردن.از جمله امید زندگی منو!میدونی چقدر سخته که تک تک اعضای خونوادتو خودت دفن کنی؟؟؟؟شاهد خاک کردنشون باشی؟؟میدونی؟؟؟نیستی حالمو ببینی.تو فقط داری میخونی.نمیتونی منو درک کنی.بعد از اون قضیه.هزاران دفه فکر خودکشی به سرم زد.ولی ازاونجایی که خونوادم به این چیزا اعتقاد داشتن منو جوری تربیت کرده بودن که زندگیمو به این سادگی نبازم.همیشه یاد حرف پدرم میفتادم که بعد از خودکشی یکی از رفیقای هم سن و سالم بهم گفت.میگفت با خودکشی این دنیا رو که نابود میکنی هیچ اون دنیاتم به فنا میره، این اعضای بدنت و اعضای خونوادت همگی امانت خداست.باید مواظبشون باشی،وقتی خدا صلاح بدونه خودش میگیرتشون.

از اونجایی که ماشین بیمه بود هزینه این اتفاقو بهمون دادن.خیلیا به بهونه دوستی میخواستن در این سرمایه شریکم بشن.آخه چرا انسانها اینقده پستن؟تموم اونایی که پشت و پناهم بودن تا یه حادثه پرکشیدن.تنهای تنها تو دنیای پراز نامرد.

تا اینکه با یه دختر آشنا شدم اسمش الناز بود.خیلی دختر خوبی بود.عاشق هم بودیم.این اتفاق امید تازه ای بهم داد تا زندگیموجم و جور کنم.خیلی بهم آرامش میداد.باهم میرفتیم سرخاک خونوادم و براشون دعا میکردیم.

یه ماه از عقدمون نگذشته بود که یه روز که باخیال راحت خوابیده بودم یا صدای زنگ گوشی بیدار شدم.دوست الناز بود.با گریه گفت که یه ماشین زده به الناز و الان الناز حالش خیلی خرابه!آدرس بیمارستانو گرفتم.دقیقاً همون بیمارستانی بود که خونوادمو برده بودن.خیلی برام سخت بود برم بیمارستانی که جنازه اعضای خونوادمو اونجا دیدم وحالا اوضاع خراب عشقمو ببینم.وقتی رسیدم نزدیک اتاقش دیدم یکیو دارن میبرن سمت سردخونه.دوست النازم داشت به طرز وحشتناکی گریه میکرد!.خوانواده النازم از قبل اونجا بودن.مامانش غش کرده بود.باباشم سرشو به دیوار میکوبید.الناز تک دختر بود! واسه من دیگه هیچی معنا نداشت.زندگی ، عشق ، پول ، علم هیچی....

دیگه نمیتونستم این زندگی رو تحمل کنم.طاقت نداشتم خاکسپاری النازو ببینم.خواستم قبل از خاکسپاریش خودکشی کنم تا مارو باهم خاک کنن.رفتم توی اتاق و هرچی قرص داشتیمو خوردم.دیگه هیچی حالیم نمیشد.النازو خواب دیدم.خوانوادمم باهاش بودن.خوشحال بودن داشتن میخندیدن.ولی بابام ناراحت بود.اومد جلو دستامو گرفت توی دستاش.چه گرم بود دستاش.انگار دنیا رو داشتم!دست الناز رو هم گرفت و گذاشت توی دستم و گفت:بعد از خدا تورو به عروس گلم الناز قسمت میدم دیگه اینکارو نکن.تو که به حرف من پشت کردی و رفتی سراغ خودکشی.لااقل به خاطر عشق و بخاطر بقیه اعضای خونوادت دیگه اینکارو نکن.باید قل بدی که دیگه به خودکشی فکر نکنی.منم قبول کردم.بقیه اعضای خونوادمم اومدن جلو و دستای منو گرفتن و با خنده بهم میگفتن ک ما جامون خیلی خوبه تو خیالت راحت باشه.مامانم میگفت درستو ادامه بده.وگرنه ناراحتم میکنی.خواهرم میگفت ناموس مردمو هدف نگیر.برادرم میگفت مثل مرد زندگی کن.پدرم پیشونی مو بوس کردبهترین لحظات عمرم بود تا اینکه چشامو باز کردم!دیدم دکترا بالا سرمن.حالم که بهتر شد یاد حرف مامانم افتادم.رفتم سراغ درس و الان دکترامو گرفتم.بغیر از الناز به ههیشکی واسه ازدواج فکر نمیکنم.الناز چن دفه اومده تو خوابم که ازدواج کن ولی من نمیتونم کسیو بجای الناز بپذیرم.

الانم زندگیم خیلی روب راهه هرچند بهترین آدمای زندگیم نیستن.ولی خدارو داشتم و دارم.به لطف خدا به اینجا رسیدم.همه چیز دارم.به جز خونواده ی عزیزم...

خدایا شکرت

خب دوست عزیز.به نظرت دردت ارزش خودکشی داره؟؟؟؟دور و ورتو نگاه کن.پدر و مادر خواهر و برادر.از اینا بهتر میخوای؟؟؟بخدا بهترین سرمایه های زندگی خونوادتن.من الان از لحاظ مالی فوق العاده ام.ولی حاضرم گدایی کنم ولی خونوادمو داشته باشم.

قدر خونوادتو بدون.اگه کسی هستی که عشق داری و عاشقشی و داری این متنو میخونی به پای عشقت بمون اگه ارزششو داره.

زندگی همینه

خدایا همیشه همینو میگم:شکرت


برچسب‌ها: خیانت عشق, خیانت در عشق, عشق و خیانت, داستان, میخوای خودکشی کنی
نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 13:27 توسط Mostafa|

تنهایی


برچسب‌ها: خیانت عشق, خیانت در عشق, عشق و خیانت, عکس عاشقانه, تنهایی
نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 21:58 توسط Mostafa|


قالب وبلاگ Coeur



به وبلاگ خودتون خوش اومدید


دریافت کد نمایش پیغام